هر روز که می گذرد با فرو نشستن غبار فتنه سبز، شاهد آشکار شدن زوایای پنهان و تیره و تار زیادی از این فتنه هستیم، زوایایی که دیگر امروز پنهان نیست و نیات و اهداف پشت پرده راه اندازان آن فتنه عظیم، یعنی سران فتنه و حامیان داخلی و خارجی آن را برملا می سازد.
اگر چه زنگ شروع فتنه، توسط سران فتنه و حامیان و همفکران آنان و به نام اعتراض و با دروغ بزرگ تقلب در انتخابات زده شد، اما از همان زمان تا امروز دیگر کمتر حرفی از تقلب زده شده و می شود! که این خود، خبر از واقعیت دیگری داده و می دهد و آن اینکه بحث تقلب در انتخابات بهانه ای بیشتر نبوده و نیت اصلی آن فتنه گری ها، جز ساقط کردن نظام ولایی و انقلاب اسلامی و انحراف آن از ماهیت اصلی خود نبوده است. امروز پس از شکست سخت فتنه سبز، رصد کردن اهداف و نیات فتنه گران کار آسان تری است و می توان فتنه گران و سران و حامیان آنان را به لحاظ عملکردشان و نوع و اندازه خطرشان در حال و آینده به چهار دسته اصلی تقسیم کرد؛
دسته اول، سران آشکار فتنه سبز هستند، کسانی که همه چیز خود را از دست رفته می بینند و هیچ آبرو و اعتباری در بین مردم و حتی هواداران و حامیان داخلی و خارجی خود ندارند، یعنی مهره های سوخته ای چون موسوی و کروبی که به جهت آشکار شدن اهداف و نیات آنان و کنار رفتن نقاب شان دیگر خطر چندانی را متوجه نظام نمی کنند، اگرچه گهگاه حرکت و یا گفتاری از ایشان سر بزند زیاد جدی نمی باشد.
دسته دوم، رهبران پنهان و پشت پرده فتنه سبزند، آنهایی که اگرچه در فتنه دست داشته اند اما به جهت عملکردهای مخفی و پنهان شان کمتر در معرض دید مردم بوده اند و امروز هم چون مرگ فتنه را به عینه مشاهده می کنند، دست به تقلا و رایزنی هایی می زنند تا شاید بتوانند با کمک برخی افرادی که هنوز در نظام قرار داشته! و از حامیان پشت پرده شان هستند، مجدداً وارد نظام شوند، دسته دوم برای اینکه روزنه ای برای خود باز کنند، گهگاهی، علی الظاهر از اقدامات سران ساده لوح فتنه «موسوی و کروبی» نیز تبری می جویند. سرکرده این گروه، خاتمی و موسوی خویینی ها و برخی اعضای دیگر مجمع روحانیون و البته کسانی در داخل نظام هستند که خطر ایشان بسیار جدی است.
دسته سوم، شبه رهبران خارج نشین هستند که در اوج آشوب های سال گذشته به شدت بر طبل آشوبگری ها و تخریب می کوبیدند و از سران فتنه به شدت حمایت می کردند. کسانی چون مهاجرانی، کدیور، گنجی و... که به اتاق فکر فتنه نیز مشهور هستند خطر این گروه هم به همان اندازه دسته اول است و نه بیشتر!
این دسته منافق و ریاکار را در عین حال می توان صادق تر از دو دسته دیگر دانست، چرا که گهگاه حقایقی از نیات واقعی خود و سران فتنه را برملا می کنند، برای نمونه، این سخنان اکبر گنجی در خصوص نیات اصلی یکی از سران فتنه، بسیار افشاکننده و در عین حال تأمل انگیز است. او می گوید: «عبور موسوی از تظاهر به خط امام قابل تقدیر است... آقای موسوی به خوبی دریافت که بالا کشیدن فتیله دفاع از آیت الله خمینی در چراغ جنبش سبز باعث فرار جمع زیادی از دلبستگان این جنبش خواهد شد او برخلاف خاتمی این فتیله را پایین کشیده است. مسئله موسوی، مسئله انتخابات نیست او خودش هم می گوید مسئله ما انتخابات نیست، هویت سازی او برای جنبش سبز، هویت سازی سالادی است. [یعنی] همه با حفظ هویت خویش در این ترکیب متکثر متنوع حضور دارند، نه فقط معتقدان به اسلام و انقلاب و...»!میزان خطر ایشان از ابتدای انقلاب تاکنون تغییر چندانی نداشته و ندارد.
دسته چهارم حامیان و پشتیبانان خارجی فتنه گران بوده و هستند یعنی غربی ها به ویژه آمریکا.
غربی ها در عین حالی که مرگ فتنه را باور دارند و از موسوی و کروبی هم ناامید شده اند، اما کورسوی امیدی به برخی از فتنه گران پنهان، یعنی همان دسته دوم (خاتمی و همفکرانش و برخی افراد درون نظام) دارند، یعنی امیدوارند که با وجود برخی خواص بی بصیرت که هنوز مسائل را خوب درک نکرده و یا اسیر حب جاه و مقام هستند، شاید کمک آنان به دسته دوم، روزنه ای برای نفوذ آنان در داخل نظام شود که این مسئله، یعنی احیای فتنه به صورتی دیگر و در جایی دیگر و در آینده ای دیگر است! یقیناً در صورت بی توجهی، خطر نفوذ اینان برای نظام بسیار بیشتر از قبل می باشد، لذا این مسئله هوشیاری بیشتر مردم و مسئولان را می طلبد، چرا که کسانی که تاکنون دو بار در رأس فتنه بوده و آن را حمایت کرده اند و آزمایش پس داده اند، (فتنه تیر 78 و خرداد 88) اصلاً قابل اعتماد نیستند.
