جهتدار کردن:
بیشتر تبلیغات مؤثر به جای کذب و دروغ، بر جهتدهی هدفمند اخبار و حوادث وابستهاند، به این معنا که با استفاده از تأکید و دیگر ابزارهای کمکی بیان منظور، میتوان بدون تکذیب حقیقت، آن را به نفع خود شکل داده، تأثیر مورد نظر را بر ذهن مخاطب گذاشت؛ بدیهی است که در این شیوه نیازی به جانبداری مستقیم از موضوعی خاص و یا دور شدن بیش از حد از واقعیت نیست. جهتدار کردن اخبار میتواند بر اساس موارد زیر انجام گیرد: انتخاب جا و اولویت انتشار آن (به عنوان نخستین خبر یا در نخستین صفحه)، لحن بیان خبر (پرحرارت یا از سر بیاعتنایی)، استفاده از تیترها و تصاویر و در مورد رسانههای غیرمکتوب، عناصر دیداری و شنیداری. حتی گاه گزارشگران و گویندگان خبر خود به ابزار کمکی بیان منظور بدل میشوند. آنها معمولاً با ساختار و آهنگ مشخصی سخن میگویند که نوعی حس اعتبار، اطمینان و یا تجاهل عالمانه را به مخاطب القا میکنند. گزارههایی مانند: «این ماجرا به کجا میانجامد؟ تنها زمان میتواند به این سؤال پاسخ گوید»؛ «در صورتی که اعتصاب و اعتراض همچنان ادامه یابد، تنش و درگیری میان دو طرف شدت خواهد یافت» و یا «اگر سازمان مربوط به سرعت دست به کار نشود، همچنان شاهد حوادثی از این دست خواهیم بود.» در اخبار روزانه با این قبیل گزارهها بسیار مواجه میشویم.
علاوه بر این، از موضوعات متعددی که در اخبار انعکاس مییابند تنها معدودی از آنها شرح و بسط داده میشوند و از آنجایی که یک نظم اجتماعی حاکم بر انتخاب، توسعه و انتشار اخبار به چشم نمیخورد، غالباً خود را در جهانی مملو از حوادث و رفتارهای پراکنده تنها مییابیم، حوادث و رفتارهایی که ظاهراً از اتفاقات، شرایط محیط، خیالات مغشوش، سهلانگاریها و بلندپروازیهای فردی ناشی میشوند. ساختار دستوری مجهول و جملاتی که فاعل مشخصی از آنها استنباط نمیشود به کمک لفاظی روزنامهنگاری میشتابند تا به این اجتناب و تجاهل دامن بزنند. بنابراین، ما هر روز شبیه به جملات زیر را زیاد میخوانیم و میشنویم: «جنگ و درگیری در منطقه آغاز شد»، «مردم بسیاری در آشوبهای جاری کشته شدند»، «قحطی و کمیابی رو به گسترش است». فراتر از این، ارباب رسانه با ترویج نوعی بینش جبری، پدیدههای بدفرجامی مانند جهانی شدن را به عنوان توسعهای طبیعی و اجتنابناپذیر در ذهن مخاطبان خود نهادینه میکنند؛ در حالی که جهانی شدن تمهید و تدبیر زیرکانه شرکتهای چندملیتی است که به چیزی جز تضعیف حاکمیت ملی کشورهای جهانی نمیانجامد.
همچنین اصحاب مطبوعات غربی به عمد از افشای این حقیقت طفره میروند که موافقتنامههای تجارت جهانی ـ مانند گات، نفتا و ... ـ با متمرکز کردن بیش از پیش قدرت سیاسی ـ اقتصادی در شرکتهای غولپیکر چند ملیتی، به واقع جهان را در مسیر غیرجهانی شدن پیش میبرند؛ کودتایی جهانی که مردم جهان را از حقوق و اختیارات ملیشان محروم میسازد.
آنچه آورده شد، خلاصهای بود از روندها و گرایشهای متداول در رسانههای غربی که برای کنترل ذهن و دخالت در تشخیص و برداشت مخاطبان صورت میپذیرد. بدیهی است که در ژورنالیسم حرفهای این روندها به صورت تکنیکهای مشخص و تعریفشدهای اجرا میشوند که برای تکمیل مطالب قبل، ذکر برخی از آنها خالی از لطف نیست، به ویژه اینکه میتوان آنها را به عنوان ابزار ارزیابی انتقادی تولیدات رسانهای به نحوی مؤثر مورد بهرهبرداری قرار داد. آنچه در پی میآید گزیدهای است از پیوست شماره 1: تکنیکهای عملیات روانی، از آییننامه نظامی عملیات روانی (شماره 1-33) نیروی زمینی امریکا است. هر چند این سند را نیروی زمینی امریکا منتشر کرده، تکنیکهای معرفی شده در آن برای همه کسانی که با تبلیغات رسانهای سر و کار دارند، کاملاً آشنا و بدیهی به نظر میآید (دورجی کارل ص1). در بسیاری موارد اطلاعات اضافه و بیشتری برای درک پیام ضرورت ندارد. تکنیکهایی که در این خصوص مورد توجه قرار میگیرند عبارتند از:
تصریحات: اظهارات قطعی و مسلمیاند که به عنوان حقیقت بیان میشوند. استفاده از اظهارات صریح که ممکن است صحیح یا نادرست باشند، این دلالت ضمنی را به همراه دارد که آنها بدیهی و مبرهن بوده، نیازی به اثبات ندارند.
همرنگی با جماعت:
تکنیکی است که از راه جمعی و همگانی و معرفیکردن راهکاری خاص، جمعیت هدف را به اتخاذ آن متقاعد میکند. در این تکنیک، رغبت طبیعی مردم به سمت طرف برنده (یا طرفی که همه میگویند برنده است) متمایل میشود. به بیان سادهتر، به مخاطبان القا میشود که برنامه مربوط، تجلی خواست اجتنابناپذیر توده مردم است و بنابراین به سودشان است که به توده مردم ملحق شوند. بدین ترتیب، به کسانی که هنوز سوار قطار پیروزی نشدهاند توصیه میشود که عجله کنند و به کسانی که سوارند تضمین داده میشود که راهکار درست همین است.
تکنیک زشتسازی:
این تکنیک با تبلیغ اینکه فلان موضع یا دیدگاه مورد حمایت گروههایی است که تنفر، دشمنی یا رقابت جمعیت مخاطب را بر میانگیزند، زمینه نارضایتی و مخالفت آنها را نسبت به موضع یا دیدگاه مورد نظر فراهم میسازد. بنابراین، اگر یکی از این گروهها از سیاست خاصی پشتیبانی کند ـ صرفنظر از درست یا نادرست بودن آن ـ این باور عمومی تقویت میشود که این سیاست مورد حمایت افراد نامطلوب، طغیانگر و بیمقدار جامعه است. بدین نحو، جمعیت مخاطب ممکن است موضع خود را تغییر دهد.
تعمیم افراطی:
در تعمیم افراطی اصولاً واژهها و اصطلاحاتی به کار گرفته میشوند که به لحاظ عاطفی و مجازی تداعیگر مفاهیم ارزشی و اعتقادات راسخیاند که ثابت کردن آنها نیاز به اطلاعات یا استدلال خاصی ندارد. البته چنین واژهها و اصطلاحاتی تصورات مختلفی را در اذهان افراد مختلف متبادر میسازند، اما دلالت ضمنی آنها همواره مطلوب و مؤثر بوده است.
ابهام:
تکنیک دیگری است که از راه کلیگویی و عمومیتبخشی ماهرانه و حساب شده، مفهوم مورد نظر را در ذهن مخاطب مبهم و چندپهلو میکند، به طوری که هرکس برداشت منحصر به فردی از آن پیام دارد. تحریک مخاطبان با استفاده از عبارات نامشخص ـ بدون تحلیل اعتبار و موجه بودن آنها ـ هدف اصلی این تکنیک است.
عمومیتبخشی:
گاه افراد و گروهها تعمیم و عمومیتبخشی را برای عقلانیسازی باورها و اقدامات سؤالبرانگیز و نیز برای سادهسازی پاسخ به معضلات پیچیده اجتماعی، سیاسی، اقتصادی یا نظامی به خدمت میگیرند.
فرافکنی:
در بسیاری مواقع، ویژگیهای منفی و مثبت (تمجید یا نکوهش) یک شخص، ماهیت، هدف، یا ارزش به طرف مقابل فرافکن میشوند تا آن را پذیرفتهتر یا ناخوشایندتر کنند. این تکنیک که انتقال یا فرافکنی خوانده میشود عمدتاً برای رد کردن تقصیر از یک طرف به طرف دیگر مناقشه مورد استفاده قرار میگیرد. این تکنیک میتواند با برانگیختن واکنش هیجانی جمعیت هدف، آنها را با مواضع مقامات رسمی همگام سازد.
انتخاب بد از بدتر: گاه طراحان تبلیغات روانی چنین اظهار میکنند که هر چند راهکار اتخاذ شده نامطلوب است، اما دیگر گزینههای احتمالی به نتایجی به مراتب بدتر ختم میشوند. این تکنیک که انتخاب بد از بدتر نامیده میشود، عموماً برای توجیه ضرورت فداکاری و از خودگذشتگی و یا مشروعیت بخشیدن به اقدامات خشن و ناخوشایند به کار گرفته میشود، اقداماتی که به نوعی موجب رنجش و ناخرسندی جمعیت هدف شدهاند. مقصر شناختن دشمن برای محدودیتها و شرایط نامساعد موجود، عموماً همراه با این تکنیک مورد استفاده قرار میگیرد.
