معاش و معاد، دنیا و عدالت اجتماعی در هم تنیده اند و لذا امام رضا در جواب مامون که تعریف اسلام ناب خواسته بود می فرمایند که بالاکشیدن اموالی که مال تو نیست و سهم دیگران را قاپیدن جزو این اسلام نیست. ربا خواری بنیان اقتصاد کاپیتالیستی در دنیا است و متاسفانه در کشور ما هم دارد عادی می شود. امام رضا می فرمایند بنیان این اقتصاد انگل پروری است و غلط است.
عنوانی که می خواهم عرض کنم وجه تعریف ناپذیری از عدالت در علوم اجتماعی و انسانی مدرن است که این بحث دست کم 2 فایده برای شما دارد. اول اینکه گاهی بچه ها می پرسند: "چه منابعی را باید مطالعه کنیم؟ برای مفهوم شناسی عدالت چه چیزی را می خواهیم مطالبه و تعریف کنیم؟ برای اینکه تکلیف ما روشن باشد باید سراغ چه منابعی بگردیم؟." وقتی که ارجاع داده می شوند به منابع اسلامی بچه ها می گویند: " می خواهیم با یک سری مفاهیم کلی آشنا شویم ولی بعد که می آییم سراغ اقتصاد و علوم سیاسی می بینیم که در حال و هوای دیگری است. صرفا به متولوژی تجربی اعتماد ندارد و حتی به عقل و منابع فرا تجربی هم اعتماد ندارد. عمدتا تجربی است و هدف هم در اقتصاد کسب سود هرچه بیشتر و فن کسب و حفظ سرعت است و در علوم سیاسی فن کسب قدرت و فن توسعه ی قدرت و همین طور در سایر علوم اجتماعی به همین منوال است. به خصوص که یک دوگانگی به وجود می آید. به این معنا که ما یک سری آرمانها داریم که این ها با متولوژی علمی بیان نمی شود و در برابر آن یک سری علوم اجتماعی هم داریم که اینها یک متولوژی علمی تجربی دارد ولی هیچ ربطی به ارزشهای ما ندارد. منشا این سوء تفاهم کجاست؟"
منشا آن یک نگاه ناقص و قشری به علم و متولوژی علمی است. آن چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که یک متولوژی اول در علوم طبیعی و بعد در علوم اجتماعی رخ می دهد که ما با وجه دومش کار داریم. حساب علوم طبیعی جدا است. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم معرفت محدود شد در معرفت پوزتیویستی که عبارت است از اینکه شما فقط به تجربه اصالت دهید. در واقع این بینش می گوید که معرفت عقلانی علم نیست، معرفت شهودی و واقعی هم علم نیست و معرفت وحی هم علم نیست. پس چه چیز معرفت است؟ فقط معرفت تجربی و حسی. وقتی این دیدگاه شد منشا نگاه به جامعه ، انسان،سیاست و تعلیم و تربیت، محصول آن چه چیزی می شود ؟ اینکه در تمام عرصه ها هر جا شما صحبت از علم می کنید باید مرادتان تجربه باشد و معطوف باشد به غریزه و سود دنیوی بشر و در واقع یک چرتکه اندازی.
وقتی نگاه پوزیتیویستی به انسان کردی، طبیعتا یک سری مفاهیم که ما به آن مفاهیم ارزشی می گوییم می شود جزو مزخرفات، از جمله اخلاق، شریعت و تمامی چیز هایی که بعد متافیزیک و ماوراءالطبیعه دارد. حقوق بشر هم صرفا یک تعریف ماتریالیستی و مادی و مکانیکی دارد.حقوق بشر می شود باز بودن دایره ارضاء غرایز مادی بشر. یعنی در این فلسفه اخلاق مساوی است با لذت و حقوق بشر دایره اش به اندازه ی تمام تمایلات بشر است، بدون هیچ ارزشگذاری. تمایل مشروع و نا مشروع وجود ندارد و همه چیز مشروع است. اصلا مشروعیتی ورای میل بشر وجود ندارد.
از منظر این فلسفه هر چیزی را که بشر میل دارد، غریزه اش ایجاب می کند و از آن لذت می برد، بدون هیچ مرزبندی ای می شود حقوق بشر. دیگر محکوم به گناه و شرع و حلال و حرام و اینها مفهوم ندارد. انسانیت مساوی با حیوانیت است و چیزی فراتر از حیوانیت در بشر وجود ندارد. کل مباحث متافیزیک تعطیل است و ارتباطش با فیزیک انسان منقطع است.
در قرن نوزده و بیست این تفکر مبنا بوده است و الان سه، چهار دهه ای است که رفته اند به سمت دیدگاه های پست مدرن و از دیدگاه های پوزتویستی کمی فاصله گرفته اند ولی به سمت دیدگاه های انبیایی نیامده اند بلکه دیدگاه شکاکی و مسری گرایی فردی و این که هیچ قابلیت قطعی از بیرون وجود ندارد که بخواهد عدالت و اخلاق و شریعت و حقوق بشر را تعریف کند و اینها همه مسایل فردی است را پیدا کرده اند.
این دیدگاه نسبت به دیدگاه اوایل قرن بیست یکسری مزیتها دارد و آن هم این است که از آن حالت خشکی بیرون آمده است ولی رفته است به سمت پا در هوایی و تعلیق. یعنی نه فقط عدالت بلکه همه چیز این طور شده است. ما نه آن را قبول داریم نه این را ولی آن چیزی که الان بیشتر گرفتارش هستیم همان تفکر پوزیتیویستی است که در رشته های علوم اجتماعی و انسانی هنوز گفتمان حاکم در دانشگاه های کشور ما است که با تاخیر فاز چند دهه ای و گاهی یک قرنی با دانشگاه های سایر کشورها قرار دارد.
یک علت اینکه تا شما بحث از آرمانهای دینی و انقلابی و مفاهیمی مثل اخلاق و عدالت و این چیز ها می کنید، می گویید این چیز ها غیر علمی است،راجع به اقتصاد علمی صحبت کنیم .می گوییم اقتصاد علمی چیست؟ می گویند مساویست با اقتصاد سکولار. اقتصاد سکولار چیست ؟
اقتصادی است جدا از اخلاق و مفاهیمی مثل عدالت، مشروعیت و الهیت و اینها تجربی نیستند و مفاهیم ذهنی، عقلی و درونی اند یک پا بیرون دارند یک پا در درون . به این معنا که مفاهیم متافیزیک هستند. متافیزیک علمی است، چه متافیزیک فلسفی، چه متافیزیک اخلاقی و چه متافیزیک دینی. اینها علمی است لذا این تفکیک سیاست ودولت از دین و اخلاق مبنای متالوژیک دارد و همین است مبنای آن.
بحث اخلاق و آرمانها و مفاهیم ارزشی را فردی، سلیقه ای و ذهنی می دانند. اینها را سابجکتیو می دانند، نه آبجکتیو و عبنی و واقعی. چرا؟ چون از نظر این ها مفاهیم ذهنی و غیر علمی حس و تجربه است.
پس تا اینجا شد تفکری که متافیزیک و گزاره های ماوراء الطبیعی را غیر علمی می داند و می گوید این ها حاوی هیچ نوع شناخت حاکی از واقعیت نسبت به عالم و آدم نیستند. هر چه که می گویند گزاره هایشان گزاره های علمی و واقعی نیست، به خصوص گزاره های ارزشی فاقد بار معرفتی، واقعی و عینی اند. حالا بعد خواهیم گفت که گزاره ای ارزشی از روی این متافیزیک تعریف می شود.
عدالت تلفیق فیزیک و متافیزیک است اگر کسی منکر متافیزیک شد و رابطه ی فیزیک و متافیزیک را قطع کرد و گفت مفاهیم متافیزیک علمی نیستند این نمی تواند عدالت را تعربف کند، او عدالت را تعریف ناپذیر می داند به همین دلیل در منطق لیبرال سرمایه می گویند اقتصاد علم است و علم هم از اخلاق جداست. پس اقتصاد هم از اخلاق جداست و اخلاق اقتصادی تعریف نمی شود.از قرن هفده میلادی تا الان متفکران این جور جوامع می گویند مفاهیمی مثل عدالت مفاهیمی شاعرانه است، منظورشان این است که غیر علمی و خرافه است.
از این جامعه شناسی قشری ترین نوع انسان شناسی متولد شده است که حوزه ی علم از ارزش تفکیک شده است که این تفکر غربی در جنبه ای فرا حسی می رود، سمت شکاکیت و این ها را صرفا عاطفی تلقی می کند و می گوید این ها ابراز احساسات شخصی است در بیرون ما، چیزی به نام حق و ظلم نداریم و همه چیز با هم مساویست.
این ها بخشی از علم و ماتریالیسم را گرفتند و در آن را بسته اند و جلوی بخش عظیمی از معرفت را گرفته اند. تبعا سود طبقات قدرتمند تر غلبه می کند بر طبقه ی ضعیف تر .و قدرتی از خودشان ندارند. از جمله به دلیل این تفکر است که عدالت در این تفکر جایی ندارد.
در آغاز پزیتویست هایی بوجود آمدند که اعتقاد داشتند که هر چیزی که با تجربه اثبات شود علمی است. بعد دیدند که خیلی چیزها با تجربه اثبات نمی شوند از جمله همین گزاره که “چیزی که با تجربه اثبات شود علمی است." لذا یک قدم عقب نشینی کردند. آنانی که کمتر رادیکال بودند گفتند برای علمی بودن یک گزاره لازم نیست که با تجربه اثبات شود و همین که امکان ابطال تجربی اش نباشد این کافی است و کمی دایره وسیع تر می شود.
اگر قرار باشد چیزی با توجه به تجربه، علمی باشد ریاضیات و فرمول فیزیک و منطق که عقلی هستند غیر علمی می شوند و اعتبار خود تجربه هم پا درهوا می شود. پس عقب نشینی کردند و گفتند ما متافیزیک را به عنوان منبع الهام قبول داربم ولی آن را غیر علمی می دانیم . لازم نیست منبع و داوری تجربی باشد. این عقب نشینی ادامه پیدا کرده تا پست مدرنیسم که پزیتویسم را قبول ندارند و هیچ چیز را برای داوری قبول ندارند. پست مدرنیسم هم این ارزشها را قبول ندارند چون همه این ارزشها شخصی شده است و امکان داوری نیست و هرکسی ارزشهای خود ،اخلاق خود و عدالت خود را دارد. وکلا ما معیار بیرونی نداریم.
بنابر این تفکر مدرن و پست مدرن با تفکر اسلامی در تعارضند خودشان هم با هم ناسازگارند.
می آییم در تفکر اسلامی در این تفکر نگاه به حقوق بشر و عدالت و اقتصاد و این ها تلفیقی است از فیزیک و متافیزیک. انسان شناسی اسلامی 4 سطح دارد. انسان شناسی تجربی را قبول دارد ولی کافی نمی داند که این سطح از انسان شناسی هماکنون در علوم انسانی است. بالا تر از آن ما انسان شناسی عقلانی را هم قبول داریم. یک سطح دیگر از انسان شناسی، انسان شناسی شهودی است که نوعی علم حضوری است و هر کسی به خودش رجوع می کند و همان من عرف بنفسه است که همین من عرف بنفسه فقط شهودی نیست و عقلی هم هست. یک سطح چهارمی هم هست از انسان شناسی که انسان شناسی وحیانی است و تعریفی که انبیا آوردند.
در حوزه ی فلسفی این خیلی سوال مهمی است که این منشا تعریف حق، عدالت، تکلیف و حق شخصی بر شخص دیگر چیست ؟
یک علتی که منبع کم داریم این است که منابعی که این 2 جنبه را با هم تلفیق کرده باشند کم است. منابع اسلامی یکی از این چهار ویژگی را درباره ی انسان دارد. از آن طرف مفاهیمی مثل عدالت در پایین ترین سطح انسان شناسی تجربی گیر کرده است و آن هم نه انسان شناسی تجربی بلکه گزاره های تجربی و سکولار و خرافه های مدرن. بین این 2 تا شکاف است و کسانی که بخواهند شکاف را پر کنند خیلی نبوده اند.
این که تعریف عدالت و حقوق بشر با زبان آکادمیک و در 4 سطح از انسان شناسی بیان شود کار بزرگی است که باید در این چند دهه انجام شود و اگر این کار انجام نشود نمی توان تمدن سازی انجام داد. کارهای مبنایی اش را بسیاری از انسان شناسان انجام دادهاند مثل شهید مطهری، آیت الله مصباح و جوادی آملی ولی این ها مبنای کار است باید تا دو سه نسل و با بیست، سی سال کار ایجاد شود.
اقتصاد اسلامی اقتصادی است که به سود می اندیشد منتها فایده گرایی انبیایی نه فایده گرایی ماتریالیستی که فایده را فقط برای جسمانیت بشر می داند و هر چیزی غیر از این را علمی نمی داند. عدالت یک نیمه عدالت ماتریالیستها است. عدالت 2 نیمه عدالتی است که انبیا آموزش داده اند.
حدیثی است از پیامبر که ارتباط بین معنویت و اقتصاد را بیان می کند.
خداوند به پیامبر اسلام اسلام حضرت محمد(ص) می فرماند: ای پیامبر مردمت را انذار ده و به آن ها بگو که اجازه نمی دهم پایشان را به یکی از خانه های خدا بگذارند در حالی که مظلمه ای به گردنشان باشد. که اگر بیایند من در تمام مدت عبادتشان آنها را لعن می کنم.
یعنی ساحت معنوی و مادی جدا نیست.عدالت در این جایگاه تعریف می شود. عدالت معنوی و اخلاقی و سیاسی و اقتصادی از هم جدا نیست.پیامبر فرمودند خدا می فرماید: اگر کسی مظلمه ای به گردنش نبود آن وقت من گوش وچشم او میشوم و او جزو اولیای خدا خواهد شد و پس ازمرگ همسایه ی من و نزدیک من خواهند بود و در آخرت در کنار انبیا و صدیقین جای می گیرند.
معاش و معاد، دنیا و عدالت اجتماعی در هم تنیده اند و لذا امام رضا در جواب مامون که تعریف اسلام ناب خواسته بود می فرمایند که بالاکشیدن اموالی که مال تو نیست و سهم دیگران را قاپیدن جزو این اسلام نیست.
ربا خواری بنیان اقتصاد کاپیتالیستی در دنیا است و متاسفانه در کشور ما هم دارد عادی می شود. امام رضا می فرمایند بنیان این اقتصاد انگل پروری است و غلط است. ایشان در کنار روزه و حج و نماز انگشت می گذارند روی مقوله ی اقتصاد. یک مقوله ای در اسلام تبیین شده به نام گناهان اقتصادی یعنی در کار های اقتصادی می توان به خدا نزدیک شد و می توان از خدا دور شد. گناه و معصیت هم در اقتصاد معنی دارد.
حضرت رضا فرمودند که اگر اهل نماز و حج هستی و در کنارش اهل رشوه و ربا دادن یا گرفتن و اختلاص و گران فروشی باشی اینها خیانت به خدا و مردم است. این ها گناه کبیره است و نماز و روزه ات را می شکند.
تو سر مال زدن و یک حقی را کمتر از آنچه که هست ارزش گذاری کردن از اینجا شروع می شود که مثلا من که می خواهم بیایم سر کلاس مطالعه نکنم ،از اینجا شروع می شود ،شما که نشستی درست گوش نکنی و یا با دقت گوش نکنی. هر چیزی که کمتر از آنچه که هست برایش وقت بگذاریم می شود بخص،کم فروشی.
هر جا،حتی در مسائل علمی ،حتی در مدیریت. ببینید عدالت در کجاها هست؟ تقریبا می شود گفت آدم عادلی وجود ندارد ! کسی تا عادل فردی نباشد نمی تواند عدالت اجتماعی برقرار کند پس عدالت مطلق بدون معصوم نمی باشد پس باید دنبال عدالت نسبی در خود و سپس در جامعه باشیم. ما همین که حق الله و حق الناس را زیرپا می گذاریم در درجه ی اول به خودمان ظلم می کنیم و بنابر این ما مبشران عدالت مطلق نیستیم اما مجاهدان عدالت نسبی هستیم.
یک بعد عدالت خواهی معرفت و شناخت و دانش دینی است. کتاب نخوانده ملا نمی شوی. آدمی هم که مبانی را نمی داند زیگزاگ می رود روایت می فرماید جاهل یا افراط می کند یا تفریط. یا افراطی یا محافظه کار. وقتی تعادل برقرار باشد می فهمیم کجا باید فریاد بزنیم کجا مدارا کنیم. اینها همه معرفت دینی می خواهد.
بعد دوم تلاش در حد توان برای ایجاد عدالت فردی و درونی که خیلی سخت است. همین چیزی که انبیا به آن می گویند تقوا. موردی که خیلی از آدم ها در آن بریدند و ما دیدیم کسانی که سوپر انقلابی بودند بعد که کمی سنشان رفت بالا حوصله ی کارهای انقلابی را از دست دادند شروع کردند به توجیح کردن. امروز ما آدم هایی را داریم که اوایل انقلاب 30-40 بار شهید شده اند اما الان مثل آب خوردن اموال بیت المال را بالا می کشند و حالا امام و شهدا و انقلاب و حتی سوابق خود را مسخره می کند . این برای این است که یا پایه ی معرفتی ضعیف است و یا پایه ی معنوی. این 2 اگر نباشد عدالت خواهی باد هوا است.
البته این دو نسبی است. بعضی ها می گویند دست بردن به ترازو ها و پیمانه های این بازار اسلامی نیست حتی اگر بازار رضا کنار حرم امام رضا باشد. عدالت بدون اخلاق امکان اجرا ندارد. عدالت یک چیز فیزیکی است و با قانون مشکلات رفع نمی شود. اگر تمام مسئولین حکومت را عوض کنیم و تمام قواینن را هم تغییر دهیم فکر می کنید مشکلات حل می شود ؟ چیز دیگری است که باید این وسط باشد و آن هم تربیت الهی و انبیایی است.
این است که عرض می کنم محال است در یک مکتب ماتریالیستی عدالت اجرا شود چون عدالت در این مکتب تعریف نشده است. امکانش نیست اصلا. فقط هم با معنویت و عرفان امکان پذیر نیست. باید هم درون باشد هم بیرون. امام رضا می فرمایند اسلام قلابی آن است که بی ایمانی و دستکاری کردن در ترازو ها و پیمانه ها وجود داشته باشد. یعنی روابط اجتماعی –سیاسی- اقتصادی همه بر اساس کلاهبرداری.
در همه ی روابط از کارهای کوچک مثل رانندگی تاکسی و پزشک بگیر تا کارهای بزرگ اگر طرف برود مجلس،دولت،شورای انقلاب فرهنگی و آن وقت کارهایی که باید انجام دهد را انجام ندهد بدرد نمی خورد. یعنی هر چه زحمت بکشی بی فایده است و امام رضا این فرد را ملعون و خائن خطاب می کند. امام رضا می فرمایند یکی حبس حقوق ، گناه کبیره است .
و دیگری ریخت و پاش کردن در زندگی و اسراف است.به خصوص در اموال عمومی. منشا ریخت و پاش و اسراف امکانات یا سفاهت اقتصادی است یا نفسانیت اقتصادی است. یا سفاهت مدیریتی است و یا نفسانیت مدیریتی.
امام رضا فرمودند ما معنویت بدون انفاق و بدون زکات را قبول نداریم حتی نماز،روایت این است. خداوند امر کرده است 3 چیز در کنار 3 چیز دیگر باشد. از جمله امر کرد به نماز و انفاق مالی (مستحب و واجب) و خمس و زکاه.
بعضی ها هر سال حاضرند مکه و عتبات بروند ولی خمس نمی دهند امام رضا فرمودند آنهایی که نماز بخوانند ولی زکات ندهند و حق فقرا را ندهند و انفاق اقتصادی نکنند و عبادت را از اقتصاد جدا بدانند نمازشان قبول نمی شود. لذا قرآن همیشه نماز را در کنار زکات می آورد و می فرماید نماز را بپادارید و زکات دهید. زکات یعنی سهم فقرا را اغنیا از اموالشان بیرون دهند و به فقرا دهند .
اقتصاد اسلامی یعنی اقتصادی که اخلاق هم هست و فقط به سود شخص بدون قید و شرط است. دنیا و آخرت را تفکیک نمی کند پس با این تفکر مبارزه می کنند و این حرفها را مانع توسعه می دانند.
هرچه حرف حلال و حرام می زنیم و هرچه بخواهیم مسائل اخلاقی را با موعظه رفع کنیم داریم اقتصاد و سیاست را غیر علمی می کنیم.
امام رضا یک تعبیر زیبایی دارند که کسی فکر نکند که اگر این اخلاق را وارد عرصه ی زندگی خود کند دنیایش خراب می شود. فرمود شما امتحان کنید دنیایتان بهتر هم می شود. می فرماید خداوند وعده داده که جدا از آخرت ،دنیایتان هم آباد می کنم. قرآن می فرماید اگر مردم این وعده هایی که ما دادیم را باور می کردند و عمل می کردند و اقتصاد و زندگی شان را از دنیا و اخلاق جدا نمی کردند از بالا و پایین و چپ وراست نعمت بر سرشان فرو می ریخت.
اگر شما با زکات و انفاق اجازه ندهید طبقات پایین نابود شوند آن وقت خواهید دید که وقتی عقل معاد و معاش جمع شد چقدر نعمت بر سر شما خواهد ریخت. بدون هزینه های سنگین مادی و معنوی. بدون ایجاد زحمت برای خودتان و دیگران. آن وقت لذت دنیا را هم خواهیم برد. بنابر این را نگویید که در اقتصاد اسلامی وفور نداریم ،چرا در اقتصاد اخلاقی که عقلانیت اقتصادی هم باشد امام فرمودند لذت دنیا را هم خواهید چشید بدون اینکه آخرت را از دست دهید و بدون اینکه حتی این دنیا را از دست دهید.
اگر این اخلاق نبود شما اگر جامعه ی ثروتمند هم داشته باشید، راحت نیستید. ثروت و رفاه و وفور هست ولی باز ناراضی اند .فرمودند با زهد فروشی و ریا کاری با اینها هم مخالفم.
امام رضا می فرمایند اموال فقرا را از مازاد بر نیاز زندگیتان بیرون ببرید. این کلید رزق شماست،ثروتتان زیاد می شود. همین وعده را مردم باور نمی کنند. یکی از دوستان نقل می کرد از یکی از شهدا به نظرم شهید آوینی بود، می گفت که این وعده که دادند هروقت انفاق کنید خدا چند برابر پش را به شما بر می گرداند. هر وقت این وعده را می دیدم نه اینکه باور کرده باشم، روی آن برنامه ریزی می کردم، طمع می کردم، هر زمان مشکل مالی برایم به وجود می آمد با اینکه خودم مشکل داشتم اما یک مقداری را انفاق می کردم برای اینکه بیشتر به من برسد. حالا غیر ثواب آخرت آن. می گفت محال است نرسد من امتحان کردم. به سرعت به من بر می گشت.حالا ما هم یکبار خدا را متحان کنیم. ببینیم خدا راست گفته یا نه.
در روایات آمده است یک راه پاک شدن ،کار کردن است و تلاش برای کسب روزی. راه دیگر انفاق کردن و رسیدگی به خلق است. در عرفان های بودایی و اینها راه رسیدن به خدا چیست؟باید بروی کله پا شوی. امام رضا(ع) فرمودند بعضی گناهانتان پاک نخواهد شد الا با سختی های کار(کار علمی،مادی،فرهنگی). امام رضا کسی است که در ابتدای غذا محال بود لب به غذا بزند قبل از اینکه فقیر یا خدمتکار یا برده ای را پیدا کند و از بهترین قسمت های غذای سفره اش به آنها بدهد.
ایشان در سخنی فرمودند که با زهد فروشی و ریا مخالفند. دنیا ستیزی انحرافی است. اگر کسی به شما گفت دنیا را ول کن منظورش این است که از حقت به نفع من بگذر. درواقع اوست که دنیا را گرفته است برای دفاع از حقوق مالی هم اگر کشته شوی شهید هستی. چون این حقوق را خداوند تشریح کرده است. سبیل الله است .
دنیا را ول کن یعنی دنبال ثروت جمع کردن نباش از امام باقر(ع) که در ظهر تابستان در بیابان مشغول کار بودند پرسیدند شما از حضرت رسول جدت خجالت نمی کشی که در این زمان هم دنبال دنیایی!اگر همین الان بمیری جواب خدا را چه می دهی؟فرمودند اگر الان بمیرم شهید شدم و به بهشت می روم.
2 نوع عرفان داریم ،عرفان کار ،عرفان مفت خوری.
چون دارم برای خانوادهی خود و تامین آنها کار می کنم و کار تولید می کنم و به فقرا کمک می رسانم. برای آنکه جامعه رشد کند من در حال جهاد فی سبیل الله هستم. یکی از همین زاهد های قلابی آمد پیش امام رضا گفت شما پسر علی هستی؟امام فرمودند بله. گفت شما چطور رهبر دین هستی که مانند جدت لباس خشن نپوشیدی و سوار الاغ (ارزان ترین مرکب)نمی شوی؟
امام فرمودند این لباس من عرف جامعه ی الان است و ای کاش به جای این سوال از من درمورد عدالت حکم فرما می پرسیدی! تفاوت من با تو این است که تو لباس نرم زیر این لباس خشن و پاره ی درویشی پوشیدی و من لباس خشن ر ا زیر این لباس نرم و عرف جامعه.(تفاوت عرفان حقیقی و ریاکارانه) بعد هم این ها زهد نیست، یوسف پیامبر در رفاه بود اما زاهد بود زهد یعنی وارستگی و نداشتن دلبستگی ،یعنی نخواستن، نه نداشتن.
داشتن در حد متعارف و در حد مشروع و خارج کردن سهم فقرا از آن ،این چیزی است که اسلام برای همه می خواهد. امام فرمودند ممکن است کسی در دنیا فقط یک تسبیح داشته باشد ولی زاهد نباشد و اهل دنیا باشد چون به همان یک تسبیح هم دل بسته است و ممکن است کسی باغ داشته باشد ول ی زاهد باشد و دلبستگی به آن نداشته باشد.امام می فرمایند آنچه که باید در حکومت رعایت شود قسط و عدل است و حاکمیت باید صادق باشد و وقتی به مردم وعده ای می دهد باید وفا کند و در قضاوت باید عادل باشد.
اصل داشتن ،متعادل و متعارف است. هدف رسیدن و نزدیکتر شدن به یک جامعه ی معنوی عقلانی است. توصیه است که انسانها حقوقشان و کرامتشان و تربیت الهی شان را هرچه بیشتر حفظ کنند و همه بتوانند رشد کنند و به خدا نزدیک شوند. البته در حکومت اسلامی حاکمان نباید از سطح متوسط مردم بالاتر باشند اما امام به آن درویش می فرمایند که بفهم این هم وسیله است و هدف چیست! فرمودند خداوند این لباس و غذا را حرام نکرده ولی اجرای عدالت را واجب کرده است.
و آخرین روایت، ایشان وقتی مسموم شدند. اینکه عرض می کنم اخلاق و حق الناس و معنویت و عدالت بیرونی همه باهم است. ایشان وقتی خون بالا می آوردند در راه خانه اولین سوالی که در همان زمان از اطرافیان خود پرسیدند این بود که همه ناهار خوردند. سفره را می اندازند. ایشان همه را از خدمتکار و برده و بستگان را صدا زدند و سر سفره و کمک گرفتند تا بنشینند با آن حال وخیم و یکی یکی حال همه را پرسیدند . نشستند تا ناهار همه تمام شود و وقتی تمام شد ایشان از هوش رفتند.
روایت دیگر اینکه کسی از خراسان آمده بود در خانه ی امام رضا(ع) چیزی خواست امام دیدند لحن آن شخص ادبیات ذلت بار است و معلوم می شود که او دارد تحقیر می شود. وقتی دیدند کلماتش را به حقارت می زند. سخن او را قطع کردند و هرچه داشتند آوردند و از در نیم باز دادند و چهره اش را ندیدند. پرسیند آقا چرا در را نصفه باز کردید و سر خود را بیرون نبردید ؟ گفتند ما در مکتبی بزرگ شدیم که نمی توانیم ذلت و حقارت یک انسان را در چهره اش ببینیم فرمودند جد ما امیرالمؤمنین(ع) وقتی کسی با ناله به حضرت مراجعه کرد حضرت سرش را پایین انداخت و گفتند خواهش می کنم با انگشت روی خاک بنویس من نمی خواهم چشمم به چشمت بی افتد و تو به همین اندازه تحقیر شوی.این ها کرامت انسان است و درست نمی شود الا در سایه ی تفکر توحیدی و الهی.
جمع بندی نهایی اینکه اگر گفتی اقتصاد و سیاست و تعلیم و تربیت و حقوق بشر از معرفت و اخلاق و شرع جداست یعنی فاتحه ی حقوق بشر را خواندی.فقط یک طور می شود کرامت انسان را حفظ کرد همین طور که امام رضا(ع) حفظ کردند. بنابراین عدالت اجتماعی با تفکیک عقل معاد از عقل معاش امکان ندارد.
اگر همین یک اصل که می دانستید را جدی بگیرید و این خط را تعقیب کنید باعث می شوید جلوی دو تفکر انحرافی گرفته شود. یکی آنهایی که می گویند دین و مذهب ولی نوبت به رشد و عقل که می شود می گویند این چیزها دینی نیست و دیگری سکولارها که برعکس این تفکر دین و شرع و اخلاق را علمی نمی دانند باید جلویشان گرفته شود.
